X
تبلیغات
Bf.bam


تاريخ : دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 | 8:9 | نویسنده : Mohamad |
دوستو دارم



تاريخ : دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 16:55 | نویسنده : Mohamad |

به سلامتی سر پدری که از صبح تا شب برا بچه هاش جون میکنه اما بچه هاش روشون نمیشه بگن این بابا مونه



تاريخ : چهارشنبه دوم بهمن 1392 | 9:10 | نویسنده : Mohamad |

فدای بم بشم من******



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 | 10:8 | نویسنده : Mohamad |


تاريخ : یکشنبه بیست و دوم دی 1392 | 12:23 | نویسنده : Mohamad |



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم دی 1392 | 12:20 | نویسنده : Mohamad |




تاريخ : یکشنبه بیست و دوم دی 1392 | 12:12 | نویسنده : Mohamad |

قسم به هر چی مرده استقلالیه نامرده وقتی میاد استادیوم ۶تایی برمیگرده

.

.

.

استقلال قهرمان می شه / خدا می دونه که حقشه

اگر که جدول برعکس بشه / استقلال قهرمان می شه

استقلال قهرمان می شه!

.

.

.

غروب پاییزه / اس اس غم انگیزه

گل های پرسپولیس / اشکاشو می ریزه

.

.

.

وعده ی ما تو داربی / وقت گریه ی آبی . . .

.

.

.

فردا آبی ها خون گریه می کنند ! نکن ای صبح طلوع ! نکن ای صبح طلوع!

.

.

.

قرمز تر از آنیم که بی رنگ بمیریم/ آبی نیستیم که با ننگ بمیریم!!

.

.

.

یه روز یه استقلالی میره کتابفروشی میگه: ببخشید آقا کتاب قهرمانی استقلال دارید؟

یارو میگه: نه، ما کتابهای تخیلی نمی فروشیم!

.

.

.

همگان باید بدانند رویایی ترین لحظات، زمان غلبه سرخی غروب بر تلالو آبی آسمان است.

باید بدانند خون تا ابد سرخ باقی خواهد ماند ولی به محض ناپدیدی آبی آسمان همه

خوشحال می شوند، چون لحظاتی بعد باران خواهد آمد!

.

.

.

تو دنیای ِزمین و توپ رنـگی / یه پرسپولیس داریم به چه قشنگی

اسم قشنگش روی تخت جمشید / از اون قدیم ندیـما می درخشید

رنگ آتیش غیرت پیـرهنـش / میاره افتخار واسه میهنش

طرفداراش سر به فلک می کشن / عاشق ِرنـگ ِمث ِآتیشِشَـن

دفاع ِمحکمـش مث ِیــه سّده / هـر کسـی از جونش نـذاره، ردّه


شب که دیدم آسمان آبی پر ستاره

تازه فهمیدم استقلال چقدر سوراخ سوراخه !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هرجا سخن از پرسپولیس است دهان استقلال سرویس است . . . !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
 
خــوشــتـریـــن رنــگ مـحـبت در وجـود / ای کــه پیـــکــارت تعــصـب می ســرود

 
بـــا تــو هســتـــم با ای یــــار نفـیـــس / پرسپولیسم پرسپولیسم پرسپولیس . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 
هیچکی جلودار تو نیست / نمرهء فوتبال تو بیست

قرمز رنگ پیرهنت / با سرخی خون یکیست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 
پرسپولیس ای شمع شب افروز عشق / ای بهــاریـــن قــصـــه پــیـــروز عــشـق

ای ســرور سـیــنــــه هـای پرز و چـــاک / ای نــمـــاد رزم و عــظـــم و حس پــاک . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


پرسپولیس یعنی هواداران عاشق داشتن پرسپولیس یعنی گل سرخ و شقایق کاشتن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قسم به هر چی مرده استقلالیه نامرده وقتی میاد استادیوم ۶تایی برمیگرده

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
استقلال قهرمان می شه / خدا می دونه که حقشه

اگر که جدول برعکس بشه / استقلال قهرمان می شه

استقلال قهرمان می شه!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
غروب پاییزه / اس اس غم انگیزه

گل های پرسپولیس / اشکاشو می ریزه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


وعده ی ما تو داربی / وقت گریه ی آبی . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

 

فردا آبی ها خون گریه می کنند ! نکن ای صبح طلوع ! نکن ای صبح طلوع!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

 

قرمز تر از آنیم که بی رنگ بمیریم/ آبی نیستیم که با ننگ بمیریم!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

 

یه روز یه استقلالی میره کتابفروشی میگه: ببخشید آقا کتاب قهرمانی استقلال دارید؟

یارو میگه: نهما کتابهای تخیلی نمی فروشیم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

 

 

همگان باید بدانند رویایی ترین لحظاتزمان غلبه سرخی غروب بر تلالو آبی آسمان است.

باید بدانند خون تا ابد سرخ باقی خواهد ماند ولی به محض ناپدیدی آبی آسمان همه

خوشحال می شوندچون لحظاتی بعد باران خواهد آمد!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 16:38 | نویسنده : Mohamad |

 

 متن زیبا و شعر عاشقانه leilaaaaa.blogfa.com

 

 

 

توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....

 

 


وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،

 وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،

وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...

 و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...

بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد...

 

 

 

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

 

 

ღ♥ღ .... www.leilaaaaa.blogfa.com .... ღ♥ღ

 

 

خدایا.......

دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان.............

یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................

 

 


 

 


یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

 اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!

 


 

  آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

  رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

               خش خش برگ ها..............................

  همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

              دوستت دارم.....................................

 


 

 


همیشه مهم توبودی اگه غروری بود برای تو بود......

اگه احساسی بود بازم برای تو بود....

ومن قانع به یه نگاهت بودم........نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یا یه غروب پاییزی توش بود .........

یه حسی بهم میگفت باهات نمی مونه وحالا نمیدونم حرفات رو باور کنم یا کارات رو.......

دل به کلمات عاشقانت بسپارم یا از کارای نا مهربونت دلگیر بشم.......

می بینی هنوز هم برنده ی این بازی تویی و هنوزم دل من نمیخواد مرگ عاطفه هارو باور کنه.......

 

 

 

 

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

 

 

 

 

 


کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود

ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم

ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم

 

 

 

 

افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو.............

بهار مي آيد ؟...آمدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي.....

به غم انگيزي  شبهاي تنهايي.....  به خشکي برف  ...مي روي..... بهار مي ايد ...

به نظر معامله خوبي  است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...

چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...

 

 

 

 

 

دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم
لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را  ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!
امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!
شاید برگی را از قلم انداخته باشم!

 

 

**********************************

 


شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم

خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت ازیادم

خداحافظ واین یعنی در اندوه تو میمرم

در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم

وبی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد

وبرف نا امیدی ب سرم یکریز می بارد

چگونه بگذرم از عشق و از دلبستگی هایم؟

چگونه می روی با اینکه می بینی چه تنهایم؟

خداحافظ ،تو ای همپای شب های غزل خوانی

خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ، بدون تو گمان کردی که میمانم

خداحافظ، بدون من یقین دارم که میمانی

 

 

*******************************

 

 

افسوس که کسی نیست........

افسوس که کسی نیست تاگذشته های پرملالم را از من بگیرد

وآینده ای پراز شادی را به قلبم هدیه کند

افسوس که کسی نیست!

تا بار فراق وجدایی را از دوش من بردارد

وکوله باری از محبت خویش را جایگزین آن کند

افسوس که کسی نیست.......

از من بخواهد ناگفته های قلبم را که عمریست خک خورده سینه ام شده است را برایش بازگو کنم

ودر پاسخ عشق بی پایانش را نثار دل بیمارم کند!

افسوس.........

افسوس که در این روزگار کسی نیست

جز سکوت وتنهایی و دلتنگی که عمری گوشه نشین قلبم شده اند

وهروز غم را بادلم همخوانی می کنند.

 



تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 16:34 | نویسنده : Mohamad |

SMS برای کسی که بهت خیانت کرده

 

اگر یار مرا دیدی به خلوت بگو ای بی وفای بی مروت

غمم دادی و غمخوارم نکردی سروکارت به فردای قیامت.

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

بیخودی به خودت زحمت نده!

این بذرهای تنفر که در دلم می کاری

هرگز جوانه نخواهد زد...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

شکستنی رفع بلاست..اما...باور نمیکند دلم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

در عجبم چطور هنوز ستون فقراتت سالم است

پوقتی با این انهدام سخت از چشمانم افتادی !

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ،

همه را

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

مگر با باد نسبتی داری؟... چقدر شیبه تو یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را

شاید که چو بگذرم از او یابم آن گم شده شادی و سرورم را

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دلم صاف نمی شود با تــو حالا تو هــی به مهـربانی ام دخیل ببند

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

چگونه در این چشم های زیبا

جا داده ای

این همه دروغ را؟!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت یار منه

چون که دیدم روز و شب در پی آزار منه

هرکه دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم

دیدم این دست محبت ، حلقه دار منه . . .


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

از چشم هیچ کسی نمی شود خواند که دوستتان دارد یا نه .... !

بس که برای نفر قبلی گریه کرده ، حالت چشمانش عوض شده

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

جلوتر نیا!

خاکستر می شوی.

اینجا دلی را سوزانده اند...

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تنها گرگها نیستند که لباس میش می پوشند

گاهی پرستوها هم لباس مرغ عشق برتن می کنند..

عاشق که شدی کوچ میکنند

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

به من نگو نمی خوام اسمی ازت بیارم

هر چی که بود تموم شد نگو دوست ندارم

همش نگو نمی خوام به پای تو بسوزم

من اشتباه کردم عاشقتم هنوزم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

با تو از عشق میگفتم

از پشیمانی

و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!...

در جواب صدایی بی وقفه می گفت:

"دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!"

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

از آدما دلم شکست واسه همیشه

دلم می خواد دعا کنم اما نمی شه

دوسش داشتم دوسش ... قد نفسهام

بدون اون نمی تونم من خیلی تنهام


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

گفته بودی :

- یا تو یا هیچکس!!!!

ولی من ساده انگار فراموش کرده بودم

که این روزها هیچکس هم برای خودش کسیست

...کسی حتی مهم تر از من

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

هنوز نیامده ای خداحافظ ؟

تقصیر تو نیست

همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

بی آشیانه را شوق ماندن نیست

سنگ بر زمین ننداز ، من خود پریده ام

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

از حساب و کتاب بازار عشق

هیچ گاه سر در نیاوردم !

و هنوز نمی دانم چگونه می شود

هربار که تو بی دلیل ترکم می کنی

من بدهکارت می شوم ؟

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

نمی بخشمت به خاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی ، به خاطر تمام غم هایی که بر صورتم نشاندی ، نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی ، به خاطر احساسی که برایم پر پر کردی ، نمی بخشمت به خاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ، به خاطر نمکی که بر زخمم گذاردی

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شبهای من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت

خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت

من که گفتم این بهار افسردنیست

من که گفتم این پرستو رفتنیست

آه عجب کاری به دستم داد دل

هم شکست و هم شکستم داد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



اگر می دونستی چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی ، گرچه خانه شیطان شایسته ویرانی است


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


آری این منم ، این منم همان عاشقی که بر تو جان می داد ، و تو کسی هستی که برای رسیدن به خوشبختی به روی جسدهای بی جان غرور انسانها قدم می گذاشتی ولی افسوس ، افسوس که راه ات برای رسیدن به هدف هایت اشتباه بود ، و افسوس که من برای آدمی مثل تو غرورم را شکستم ، افسوس !


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


مطمئن باش و برو ضربه ات کاری بود ، و چه زشت به من و سادگیم خندیدی ، دل من سخت شکست به تو عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ، تو برو و برو تا راحتتر تکه های دل خود را سر هم بند زنم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


نفرین به سادگی ام که بی دل تو ، به یاد تو روح و جسم خود آزردم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


گفتی که ما به درد هم نمی خوریم!..
اما هرگز نفهمیدی...
من تو را برای دردهایم نمی خواستم...


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


آنکه بین من و تو شام جدایی آورد ، می کنم نفرینش ، یا الهی ، بکنش چون من زار ، پیش معشوقش خار ، هر دو چشمانش تار ، تا بداند چه به من می گذرد ، از غم دوری آن چشم عزیز



تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 11:35 | نویسنده : Mohamad |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.